-
یازده
سهشنبه 23 فروردین 1401 03:47
آلفرد میدید که هم برای فلیکس و هم ماری مقطعی از زمان آغاز شده است که نظیرش را گاهی کسانی تجربه میکنند که عمیقترین هیجانات را از سر گذراندهاند. در چنین مقطعی از زمان، دیگر نه امیدی وجود دارد و نه ترسی، و از آنجا که چشمانداز آینده و امکان نگاه به گذشته از دست رفته است، آدمی حتی زمان حال را هم در گیجی و منگی سپری...
-
ده: اونی که دربارۀ وُیِجر نیست، واقعاً
جمعه 19 فروردین 1401 17:58
یکی از آنومالیهای پرشمار من اینه که وقتی چیزی برام سؤال میشه، بلافاصله نمیرم دنبال جوابش و مسئله رو فراموش هم نمیکنم. این آنومالی خوبه و ازش راضیام، چون در درازمدت باعث میشه که به جوابهای درستتر یا فرضیههایی با قابلیت رد یا اثبات برسم. این تو روابط بینافردی بیشتر از هرجایی بهم کمک میکنه. جدای از این، بافر...
-
nI9e
پنجشنبه 18 فروردین 1401 19:07
دیروز با دوست دیرینه رفتیم کتاب بخریم. من دنبال کتابی بودم از نشر ققنوس که کتابفروشی خودش نداشت و وقتی فهمیدم نداره، کلی ترسیدم چون منبع یکی از درسهاییه که قراره بخونم. بدو بدو تو بازارچه کتاب از این مغازه به اون مغازه که آخرش تو یه کتابفروشی جذاب پیداش کردم، و یه جورایی خود اون کتابفروشی رو هم پیدا کردم. خیلی...
-
VIII
چهارشنبه 17 فروردین 1401 18:19
"But even the black holes will one day die. And when they do, these monsters won’t go gently into the night. A burst of fireworks will light up the universe in the final moments of each black hole, heralding the end of the era." Isn't that hauntingly beautiful?
-
هفت
شنبه 13 فروردین 1401 13:09
دو سه ماهی هست بخشی از مطالعاتم، کتابهای علم عامه است. چیزهایی مثل جهانهای موازی و یخچال اینشتین . از ریاضی و فیزیک دبیرستان هیچ خاطرۀ خوشی برام نمونده. یادمه تو مبحث مکانیک ضعیف بودم و تو مباحث ترمودینامیک و نور قوی. بابام مسخرهام میکرد که از نوادگان اکوان دیوَم، چون گویا اکثر آدمها تو فهم مکانیک مشکلی ندارن. تو...
-
شش: عامل دکوئینسی
پنجشنبه 11 فروردین 1401 12:15
بورخس شاید تنها نویسندهایه که میتونه از کراش تا همآغوشی، با چند تا ارجاع ادبی منجمله به دکوئینسی، یه داستان کوتاه در بیاره که پشم به تن آدمیزاد نمونه بعد از خوندنش. تو داستانهای بورخس مرزی بین واقعیت و خیال، بین حقیقت و جعل، بین ادبیات و زندگی نیست. ضمن اینکه از کراش تا همآغوشی همیشه ادبیاته، حتی شاید همیشه...
-
پنج: که آخر بگذرد این نیز هم زود
چهارشنبه 10 فروردین 1401 02:11
Sheldon Cooper: Well, you know, I’ve always been a fan of a story told by Attar of Nishapur about a king who assembled a group of wise men to create a ring that would make him happy when he was sad. And that ring was inscribed with the phrase “this too shall pass.” *** تو حکایتِ عطّار، پادشاه علاوهبر اینکه میخواد...
-
چهار: I need a little time, or eternity
سهشنبه 9 فروردین 1401 20:51
بین نوشتن و ننوشتن مردد موندهم. با اینکه این چند روز، زندگی چیزهای مختلفی بهم داده، وقتی به گزارش کردنشون فکر میکنم، متمایل میشم بهسمت تاریکی و اندوه. وسوسه میشم دربارۀ همین اپیزود اخیر بنویسم که کلایمکسش دیشب بود و تو اوج خستگی جسمانی و روانی، دیدم میتونم این تنهایی عظیم رو تاب بیارم، هرچقدر هم دردم بگیره....
-
three
پنجشنبه 4 فروردین 1401 10:39
India Hotel Alfa Tango Echo Tango Hotel India Sierra Sierra Oscar Mike Uniform Charlie Hotel India Delta Oscar November Tango Kilo November Oscar Whiskey Whiskey Hotel Yankee India Alfa Mike Delta Oscar India November Golf Tango Hotel India Sierra India Foxtrot Uniform Charlie Kilo India November Golf Hotel Alfa Tango...
-
دو: صدایِ ما
چهارشنبه 3 فروردین 1401 08:41
"entire planets empty, with only dust and rocks to find"
-
یک: یه بار دیگه دور خورشید
دوشنبه 1 فروردین 1401 06:48
ماه ژوئن سال 2014، گروه Mastodon آلبوم Once More 'Round the Sun رو منتشر کرد. یکی از بهترین آلبومهاشون، با مضمون مرگ. بیل کِلیئر دربارۀ همین مضمون گفته بود «همیشه امکان داستانپردازی خوب رو میده. بهنوعی مضمونیه که تو موزیک ما زیاده. از زمان انتشار آلبوم قبلی، دوستهای زیادی رو از دست دادیم. [...] گمونم تو این آلبوم...
-
نود: سپاریش ناگه به خاک نژند
شنبه 28 اسفند 1400 07:24
برای دیدنش به فیلترشکن نیاز دارید متأسفانه.
-
هشتاد و نه
چهارشنبه 25 اسفند 1400 18:38
چند روز پیش شروع کردم سریال انیمیشنی بتمن رو تماشا کنم. تو اپیزود دوم، جوکر با مشت دستش یه شخصیت خلق کرده که انگار مجزا از خودش حرف میزنه و عمل میکنه. یکی از زیرپیرنگهای (sup-plot) ساوث پارک، داستان میچ کانره که مشتِ دستِ اریک کارتمنه. من هیچ ایدهای نداشتم که اون شخصیت ادای دین به انیمیشن بتمن و کاراکتر جوکره....
-
هشتاد و هشت
پنجشنبه 19 اسفند 1400 17:21
هنوزم گاهی یاد پیسکاریوف میافتم و با خودم میگم خدایا مگه میشه اینقدر احمق شد؟ بعد مقایسه میکنم با خودم، برهههایی از زندگی خودم و میگم، بعله، چرا نشه؟ وقتی همۀ اعتقادات آدم براساس مشاهده و تفکر علمی شکل نگرفته باشن، اون وسط اعتقاداتی وجود داره که آدم رو سوق میده به رفتار پیسکاریوفوار. به مبادلۀ واقعیت با وهم و...
-
هشتاد و هفت: در ستایش آقا مسعودهای زندگی
یکشنبه 15 اسفند 1400 16:36
روزهای اولی که اومده بودم اینجا، برای خرید مایحتاج روزانه، باید از بین 5 تا بقالی به فاصلۀ شاید 30 متر از همدیگه و یه فروشگاه زنجیرهای کمی دورتر یکی رو انتخاب میکردم. فروشگاه زنجیرهای چون سیگار نمیفروخت، حذف شد، و موند 5 تا بقالی. دو تا از اینها سیگار رو گرونتر از معمول میفروختند و یکیشون سیگاری که من میکشم...
-
هشتاد و شش
سهشنبه 10 اسفند 1400 13:30
آن نوع سعادتی که تصورش میتواند حسادت ما را برانگیزد فقط در آن جوّ یا هوایی وجود دارد که تنفس کردهایم، در جمع کسانی که میتوانستیم با آنان گپ بزنیم، یا زنانی که ممکن بود معشوقۀ ما شوند. به کلام دیگر، تصویر ما از سعادت به نحوی جداییناپذیر به تصویر ما از رستگاری وابسته است. والتر بنیامین: تزهایی دربارۀ مفهوم تاریخ؛...
-
هشتاد و پنج
یکشنبه 8 اسفند 1400 10:51
هاروکی موراکامی یه داستان کوتاه خیلی جالب داره به اسم «سالِ اسپاگتی». راوی داستان میگه «سال 1971، اسپاگتی میپختم تا زندگی کنم و زندگی میکردم تا اسپاگتی بپزم.» طرف یک سال از زندگیش فقط اسپاگتی میپزه، انواع و اقسام، و این اسپاگتیپختن براش تبدیل به نوعی مراسم میشه که احتمالاً تو برهۀ سختی از زندگی باعث میشه...
-
هشتاد و چهار
شنبه 7 اسفند 1400 10:26
این یادداشت مغشوش فاقد پاراگرافبندی است. بعد از مدتها باز دارم شب میخوابم و صبح بیدار میشم. چند هفتهای با شدیدترین نوع افسردگی فصلی دستبهیقه بودم و کتک جانانهای خوردم ازش. حالا امیدوارم روبهبهبود باشم. شاید جالب باشه بدونید برای اندازهگیری میزان افسردگیم از بازی شطرنج آنلاین استفاده میکنم. از اونجایی که...
-
هشتاد و سه
جمعه 29 بهمن 1400 06:46
آدم رفتهرفته عادت میکنه، میگیره به تخمش و راحت میشه. روسیاهیش هم به ذغال میمونه.
-
هشتاد و دو: The One with the The Big Bang Theory
پنجشنبه 21 بهمن 1400 03:55
سؤال از عشاقِ بیگ بنگ تئوری: شخصیت محبوب شما کدومه؟ من سری اول هم که میدیدمش عاشق کوتراپالی بودم و بعد از سالها هنوز هم جذابترین شخصیته برام :)) disclaimer: این پست قراره تا وقتی بیگ بنگ تئوری میبینم همینجا باشه و آپدیت بشه. *** I. برای هیچ نویسندهای خلق شخصیتی مثل هاوارد خوشایند نیست. چون هاوارد درواقع یک flat...
-
هشتاد و یک: این زندگی من (هست/نیست)
چهارشنبه 13 بهمن 1400 12:54
زندگی دوم: روز آخر: پنج صبح بیدار شدم. پنج و نیم ماشین اومد دنبالم. ده دقیقه به شش لوکیشن بودیم. اِیجِی رفت نون بگیره. حامد آب گذاشت جوش بیاد تا چای درست کنه. شکمم داشت از فرط گرسنگی سوراخ میشد. نسخ هم بودم. بچهها یکییکی از راه میرسیدن. حامد بهم یه دونه از این کیکهای اسفنجی داد با چای. یه گاز از کیکه زدم و یه...
-
هشتاد
یکشنبه 3 بهمن 1400 19:23
تو یکی از اپیزودهای curb، ماشین لَری پنچر میشه و چون شریل عضویت یه چیزی تو مایههای امدادخودروشون رو لغو کرده، و لَری هم بلد نیست لاستیک عوض کنه، میایسته کنار خیابون و از عابرها میخواد کمکش کنن. ولی هیچکس کمکش نمیکنه. حتی بهش جواب هم نمیدن. بعد لَری شروع میکنه قیمتدادن برای کمک بهش. مثلاً میگه 30 دلار میدم...
-
79: Last Chorus
پنجشنبه 30 دی 1400 21:32
hold your breath and count to ten fall apart and start again hold your breath and count to ten start again start again hold your breath and count to ten fall apart and start again hold your breath and count to ten and start again and start again start again start again start again start again start again start again...
-
هفتاد و هشت: تو خود حجاب متنی ای ادیب از میان برخیز
چهارشنبه 29 دی 1400 02:22
از بین تکوتوک مجلهای که تو کتابخونهام هست، شمارۀ 38 اندیشۀ پویا رو برداشتم و طی دو روز پروندۀ مفصل و مسخرهاش دربارۀ ادیبسلطانی رو خوندم. از ترجمههای ادیبسلطانی، زمان دانشجویی ترجمۀ تراکتاتوسِ ویتگنشتاین رو خونده بودم. با اینکه خیلی هم آهسته و دقیق میخوندم و میفهمیدم، ترجمه رو دوست نداشتم و بهنظرم مانع بزرگی...
-
هفتاد و هفت
شنبه 25 دی 1400 20:14
قهوه رو تموم کردم. شیر دستشویی هم که خراب شده بود و آب ازش شره میکرد رو درست کردم (از اوندست کارهای فنی که انجامش هزار امتیاز داره). دارم شب میخوابم و صبح بیدار میشم. یه رمان خوب 250 صفحهای رو سه روزه تموم کردم. اجاره خونه و شارژ رو پرداختم. حتی چندین ساعت کار کردم امروز. دارم کمتر و کمتر وقت تلف میکنم تو...
-
هفتاد و شش: درس امروز: ئِبناکشِس
دوشنبه 20 دی 1400 07:29
ئِبناکشس (obnoxious) یعنی بسیار ناخوشایند. در فقرۀ آدمیزادی، اگر بخوایم به فارسی نرم بگیم میشه کسی که با یک من عسل هم نمیشه خوردش، و به فارسی سخت، کسی که با یک من وازلین هم تو کوچۀ آدم نمیره. آدم باید مرتب از خودش ئِبناکشس چک بگیره، بدین صورت که همیشه از خودش بپرسه آیا من آدمی هستم که از کوچۀ فیل سقوط کردهام؟ اگر...
-
هفتاد و پنج: نه از کاج نشان ماند و نه از کاجنشان
جمعه 17 دی 1400 05:13
اون جنس از ارتباط عمیق و ارضاکنندهای که این روزها دنبالشام، از هیچ طریقی برقرار نمیشه. نه وقتی با آدمها حضوری معاشرت میکنم، نه وقتی باهاشون چت میکنم، نه حتی وقتی اینجا مینویسم. دلیلش هم به احتمال زیاد اینه که ارتباط م با خودم قطع شده، و وصل نمیشه. موقعیت در کنارِ خطوطِ سیمِ پیام، خارج از ده دو کاج روییدنده....
-
Seventy four: I turn my regulare into americano
پنجشنبه 16 دی 1400 05:48
I got this new job which requires me to write in English. Kind of exciting, since it could be regarded as practice, as committing to the act of writing. So I write… I’m writing this sipping on my coffee. I’m not a coffee person and this is not a show. I’m just committed to finishing this stack of almost old coffee I...
-
هفتاد و سه
سهشنبه 14 دی 1400 05:23
کمی خستهام و دلزده. ملولام و بیعشق. به خودم بد میکنم. گندش رو در هم در آوردم. باز رسیدم به قسمتهای مربوط به راس و امیلی تو فرندز و یاد نازنین افتادم. امیلی همیشه من رو یاد اون میندازه. همین که دارم برای چهارمین بار امسال فرندز میبینم خودش گویای عمق فاجعه است. شاید هم تراژدی. چه میدونم؟ یا بهقول اصفهانیها...
-
هفتاد و دو
دوشنبه 13 دی 1400 01:52
این زندگی یه بیتا فرهی به من بدهکاره.